دوستان عزیز، سلام...

الان که این پست را می نویسم مورخ دوشنبه 17/11/90 وساعت در حدود 5 بعد از ظهر می باشد...چقدر هوا سرد شده، آرزو میکنم توی این هوای سرد، دلاتون گرم باشه...

یک فنجان چای داغ میهمان باش،
کنار پنجره ی غبار گرفته،
وقت تنهایی،
نوش جانت،
چای رفاقت من، همیشه تازه دم است...

از تمامی دوستان عزیز که مثل همیشه با نظرات و سخنان مهربانانه خود این فضای سرد مجازی را گرم و پرانرژی می کنند، بسیار سپاسگزارم...گاها پیش آمده که دوستانی لطف کردن و در قسمت نظرات مطلبی را درج کرده اند اما نه در بخش نظرات و نه در بخش اصلی پست شاهد مطلب خود نبوده اند، ضمن عذر خواهی باید به این اطلاع دوستان برسانم اون دسته از نظراتی که در بخش نظرات قرار نمیگیرد، برای پست اصلی وبلاگ مد نظر است که هر چند وقت یکبار در پستی با عنوان دوستانی از جنس حضور به بصرتان می رسد، اما به لطف سرویس بلاگفا بعضی از این مطالب با تاخیر عجیبی به دست من می رسد یا ترتیب آن طوری است که در نظرات انتهایی و قدیمی قرار می گیرد و من به موقع متوجه درج آن ها نمی شوم و متاسفانه پیش آمده که مطالب دوستان به اصطلاح بیات می شود و انتشار آن دیگر فایده ای ندارد امیدوارم دیگر شاهد وقوع این دست از پیشامد ها نباشیم... در این پست در خدمت مطالب و نظرات ارسالی دوستان هستیم به ترتیب از قدیمی ترین به جدیدترین نظرات را مشاهده خواهید کرد، در ضمن از برادران محترم میرزا پور، آقای سینا نصیری، آقای هاشمی، آقای اسکندریان و سایر برادران و خواهرانی که همراه ما بودند و به بنده لطف داشتند، سپاسگزارم... راستی دوستان 89cm از مرزهای تهران فراتر رفته است! و دوستانی هم رشته پیدا کرده ایم که مایه مباهات است...آقای علی رضا شهابادی از بیرجند (خراسان جنوبی) یکی از این عزیزان است...

مطلبی از خانم بیدلی

با سلام وتشکر از زحمات شما برای بروز رسانی وبلاگ وممنون به خاطر شعرها و نوشته های ادبی

این شعر تقدیم به همه دوستان:

دیشب به یاد تو چشم در نگاهش تنیدم

وامروز به یاد دیشب به نگاه معصومانه ام خندیدم

من را ببخش که بی اجازه به عاشقی هایش رسیدم

من گمشده ام میان شهر عشق وعاطفه باتو

من با تمام خوبی هایت با بدی هایت جنگیدم


بی وفا به خود نیز بی وفایی می کندچون عشق واقعی وحق زندگی صادقانه وآرام را از خود می گیرد.

خانم بیدلی اولا از شما عذرخواهی می کنم بابت تاخیری که در ثبت نظرات شما که اتفاق افتاد و همچنین شرمنده اون یکی دوتا نظری از شما هستم که زمان درجش گذشت و چهره ما را بیش از پیش شطرنجی کرد! امیدوارم که دیگر همچین اتفاقی نیفتد...طبع شعر شما ستودنیست...امیدوارم شاهد موفقیت های ادبی شما در آینده ای نزدیک باشیم...البته گوشه ای از این موفقیت را در دانشگاه در مسابقه ای که به عنوان نفر برتر برگزیده شدید، به چشم خود دیدم و بسیار مفتخر گشتیم...در پناه خدا شاد باشید و سلامت

----------------------------------

مطلبی از خانم فرهادی

سلام آقاي فقيهي، واقعا دلم براي وبلاگ تنگ شده بود. من عادت كردم كه هرروز صبح يه سري به وبلاگ بزنم و وقتي مي بينم مطالب قديمي هست خيلي ناراحت مي شم و خدا رو شكر كه به لطف شما امروز كلي خاطره خوندم. واقعا دستتون درد نكنه.
من هم مانند شما موافق اين مسئله هستم كه آقاي عبادتي واقعا در كلاس ما خيلي زحمت مي كشند و سنگ همه رو به سينه مي زنند به نوبه خودم از طريق وبلاگ از ايشان تشكر مي كنم و از خدا مي خواهم كه در مقطع فوق ليسانس هم در خدمت دوستان باشند (خودم رو نمي گما دوستان درس خون رو مي گم.)
بعد از خوندن خاطرات به اين نتيجه مهم رسيدم كه بين دير اومدن شما به كلاس استاد داورپناه و حضور و غياب نكردن ايشان رابطه مستقيم است لطفا اين مسئله را در نظر بگيرد (بالاخره شما هم به نفع همه اين كار را مي كنيد ديگه!!!!!!!!!!) بعد هم يه سوالي براي من پيش اومده كه چرا اسم آقايون را كامل مي نويسيد ولي براي خانمها را خلاصه مي كنيد؟ واقعا تفاوتش براي من جاي سواله. لطفا به من هم بگيد.
در آخر از شما خيلي تشكر مي كنم كه اين وبلاگ رو هر چند دير ولي به روز در آورديد.

خانم فرهادی ممنون از همراهی همیشگی شما، ببخشید که درج مطلب شما و پاسخ آن کمی دیر شد، در رابطه با فرمایشتان در باب اختصار نام خانم ها، باید عرض کنم، یه جورایی خواسته خود این عزیزان بوده و من این اختصار را برای نام همه خانم ها تکرار می کنم تا شاهد مشکلات آتی نباشم...! امیدوارم شاهد حضور مستمر شما خواهر عزیز باشیم...

----------------------------------

دو مطلب از خانم کاظمیان

با سلام
بنده هم از شما و برادر گرامی اقای عبادتی بجهت زحمات بسیار کمال تشکر را دارم و دعا میکنم هر دو خوشبخت شوید...

----

با تشکر از زحمات شما در طول ترم آرزومندم ترم را با معدل 20 به پایان برسانید...

دراین رابطه برایتان فالی به حافظ زدم
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سحر شود
موفق باشید...

خانم کاظمیان بسیار خوشحال شدیم از اینکه چند وقتی است که مستمر سعادت حضور شما در وبلاگ نصیب ما میشود، امیدوارم که این توفیق ادامه پیدا کند...پیروز باشید.

----------------------------------

دو مطلب از یکی همکلاسی های عزیز که وبلاگی با عنوان ( انصار مهدی اگه بخواد) را مدیریت می کنند.

سلام اخوی

حداقل نظرات ما رو هم در نظر بگیر...ما که همه جوره از شما و اون مرشد کامل میرزا قشنگ خان کمال تشکر رو بجا آوردیم...مطمئن باش فحش ببین ((فحش)) هم ندادیم.یه نگاه به متنی که نوشتی بنداز!!!!!

سلام

بابت جزوات هم ممنون .خيلي زحمت كشيدي.

اميدوارم بچه ها در ترم سوم هم موفق باشند.يا علي

دوست بسیار عزیز بر خود می بالیم که دوستانی فرهیخته چون شما، ما را قابل می دانند و به ما سر می زنند و با نظرات خود، ما را همراهی می کنند، کم سعادتی و اشکالات فنی، توفیق درج برخی از نظرات شما را از ما سلب کرد...اگر فحش هم نثار ما می کردین، ما به دیده منت می پذیرفتیم، از تذکرات بجای شما ممنونم...در پناه خدا شاد باشید و سربلند.

----------------------------------

دو مطلب و یک شعر از جناب بامری

میان عاشق و معشوق اگرباشد بیابانی
درخت ارغوان روید به جای هرمغیلانی
امید از بخت می دارم بقای عمرچندانی
کزابرلطف بازآید به خاک تشنه بارانی

سلام به همه دوستان .
مهدی عزیز ظاهرا چهارشنبه قراره که حادثه تلخ و ناگوار انتخاب واحد ترم دوم امیدوارم تکرارنشه - بنده که از الان نگران واکس کفش دوستانم ...!

سلام برادر بزرگوارم آقا مهدی گل
امیدوارم که نتیجه امتحانات زیاد موجب رنجش دوستان نشده باشد - بعضی از استادان ننمیدونم می خواستن ما از فضا براشون بنویسیم یا از انرزی هستهای - بخدا نمیدونم ...؟

جناب بامری سپاسگزارم از همراهی همیشگی و روزانه شما بردار عزیز...واقعا اساتید دروس تخصصی تا اینجا با این همه صحبت های امید بخش، نمرات مناسبی به بیشتر دوستان نداده اند، من خودم هم درس تغییرات و هم درس روش تحقیق را اعتراض دارم اما بیم کسر نمره، مرا مجاب به صرفه نظر از این کار کرد...امیدوارم سایر دوستان شرایط مشابهی نداشته باشند... درباب روز چهارشنبه منتظر هر گونه حادثه غیر منتظره هستیم!!! خدا بخیر بگذرونه...

----------------------------------

مطلبی از جناب کیانی

درود
خدمتتون عارضم که با توجه به نمرات اعلام شده و عدم رضایت دانشجویان از پایین بودن نمرات در این ترم ، و همچنین نگرانی دانشگاه از این افت تحصیلی ، بنده رو مامور تحقیق در این مورد نموده تا اصطلاحا" بیبینم از کجا آب می خوره !
باید عرض کنم با تمامی رویکردهای موجود در روش تحقیق و با نگاه به همه نظریه های فرهنگی کلاسیک و معاصر به نتایجی 2500 صفحه ای رسیدم که خلاصه و چکیدش میشه این چند عبارت " اساتید سوالهایی داده بودن که دانشجوها جوابشو بلد نبودن و دانشجو یان هم جواب هایی داده بودن که اساتید سوالهاشو بلد نبودن "

لازم به ذکر است یادم رفته بود تحقیقم رو SAVE کنم همش پرید.

جناب کیانی بالاخره چشمانمان در وبلاگ به جمال شما روشن شد، خوش اومدی برادر...طبع طنز نویسی شما بسیار ستودنی ست... واقعا از مطالب شما لذت می برم، همچنین از اس ام اس های طنز شما ممنونم که با موضوع سرفصل های هر درس میساختین و انصافا در طول شب های امتحان یار و یاورما بود...! خدایی همت بیدار ماندن چند امتحان را از شوق اس ام اس های شما دارم...البته این لطف شما شامل حال خیلی از دوستان دیگر هم شده و چون من قدردان طبع ظریف شما هستند، کاش فعالیت های خود را در وبلاگ بیشتر نمایید تا همه دوستان از این روحیه طنز نویسی بهرمند شوند...دلشاد باشید و سربلند.

جا داره که یکی از اس ام اس های جالب شما را که برای حواشی بعد از امتجان فرستاده بودید را با اجازتون، برای سایر دوستان به اشتراک بگزارم...

بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی پس از بازدید از سایت های ایران، علت باز نشدن سایت دانشگاهمان را تولید بمب خنده به خاطر نمرات پایین این ترم بچه ها اعلام کردند و اینکه اون صدای مشکوک، خنک کننده سانترفیوژ نبوده...از فن WC میباشد...!!!

----------------------------------

در پایان مطلبی به دستم رسید که خیلی از خاطرات دوران کودکی ما را زنده میکنه...البته خیلی بیشتر از اینها میشه به این مجموعه اضافه کرد، خیلی چیزها هم برای همه مشترک نیست، اما خوندنش خالی از لطف نیست...اگه دوست داشتین به این خاطره های مشترک، مطالب جدید اضافه کنید...

یادتون میاد ، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم!

---------------

یادتون میاد ، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

---------------

یادتون میاد ، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم.

---------------

یادتون میاد ، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

---------------

یادتون میاد ، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم : آ آ آ آ آ آآآآآ

---------------

یادتون میاد ، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

---------------

یادتون میاد ، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند : دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

---------------

یادتون میاد ، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد ، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

---------------

یادتون میاد ، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون ، تو کتاب تعلیمات اجتماعی !

---------------

یادتون میاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

---------------

یادتون میاد ، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری آورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

---------------

یادتون میاد ؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو ، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

---------------

یادتون میاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

---------------

یادتون میاد ، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی کیف میکردیم..!!!

---------------

یادتون میاد ، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

---------------

یادتون میاد ، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

---------------

یادتون میاد ، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

---------------

یادتون میاد ، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

---------------

یادتون میاد ، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم : زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

---------------

یادتون میاد ، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود ، کانال یک و کانال دو !

---------------

یادتون میاد ، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم ، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

---------------

یادتون میاد ، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

---------------

یادتون میاد ، آن مان نماران ، تو تو اسکاچی ، آنی مانی کَ. لا. چی !

---------------

یادتون میاد ، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون ، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

---------------

یادتون میاد ، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

---------------

یادتون میاد ، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم ، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم : یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

---------------

یادتون میاد ، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم ، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

---------------

یادتون میاد ، انگشتر فیروزه ، خدا کنه بسوزه !

---------------

یادتون میاد ، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

---------------

یادتون میاد ، دبستان که بودیم ، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

---------------

یادتون میاد ، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه . کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده ... شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده ... شعر میخونه ، میخنده !

---------------

یادتون میاد ، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

---------------

یادتون میاد ، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

---------------

یادتون میاد ، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

---------------

یادتون میاد ، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا

---------------

یادتون میاد ، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

---------------

یادتون میاد ، … تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

---------------

یادتون میاد ، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

---------------

یادتون میاد ، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

---------------

یادتون میاد ، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ " مدرسه ها وا شده " اونم صبح اول مهر.

---------------

یادتون میاد ، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

---------------

یادتون میاد ، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

---------------

یادتون میاد ، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

---------------

یادتون میاد ، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها ، آآآی …

---------------

یادتون میاد ، مراد برقی عاشق محبوبه بود ، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.

---------------

کلام آخر:

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی ست این ایام...