فردا روز سرنوشت...

سلام بر دوستان همیشه در صحنه، الآن که این پست را می نویسم مورخ18/11/90 و ساعت در حدود 2 بعد از ظهر می باشد، امیدوارم که دوستان همین امروز، یعنی قبل از چهارشنبه و قبل از روز انتخاب واحد، این پست را مطالعه فرماییند...تا این لحظه هنوز نمره جدیدی در سایت اعلام نشده است، (چند ثانیه پیش چک کردم!) اما از منبعی معتبر خبر خوشی برای اون دسته از دوستان که نگران نمره زبان خود هستند، دارم، استاد محترم، سرکار خانم اثباتی، هیچ یک از دوستان و عزیزان را به اصطلاح نینداخته اند! در حقیقت در درس زبان (متون تخصصی) به یاری خدا نمره زیر 10 نداریم...در پست قبل به حسن ختام شایسته ای که توسط استاد برای این کلاس در نظر گرفته شد، اشاره کردم که با این خبر خوش و آمار قبولی صد در صد، این پایان خاطره انگیز تر و دلپذیرتر شد، جا داره که از طرف خودم و سایر دوستان از استاد محترم درس زبان، تشکری ویژه داشته باشم، برای این استاد مهربان، سلامتی و بهروزی آروزمندیم...

در ادامه یادآور می شوم که دوستانی که مایلند جمعمان به همین شکل باقی بماند و ترم جدید را در محضر دوستان قدیمی سپری کنند، فردا در هنگام انتخاب واحد، دقت بیشتری فرماییند تا این جمع صمیمی حفظ گردد و دست تقدیر توفیق حضور در خدمت دوستان را از ما نگیرد، البته ممکن است به دلیل پاره ای از مسائل شخصی یا آموزشی، سعادت همراهی تعدادی از دوستان را در ترم جدید نداشته باشیم، به هر حال امیدوارم که دیدار همه دوستان در سرکلاس، محقق شود...ساعت شروع انتخاب واحد، اینطور که خود دانشگاه اعلام کرده، ساعت 8 می باشد، ما با تعدادی از دوستان بعد از امتحان آخر قرار را در ساعت 7:45 هماهنگ کرده ایم، علارقم تذکر های مکرر جناب عبادتی، ( که دغدغه های حفظ جمع دوستان را شاید بیش از همه در دل دارند،) من کمی دیر زمان این قرار را در وبلاگ اعلام کردم که بابت این فراموشی از ایشان و سایر دوستان، عذر میخواهم، البته همانطور که عرض کردم، با کثرت دوستان به صورت حضوری و گاها پیامکی، این قرار را اطلاع رسانی کرده ام، امیدوارم که دوستان همگی در جریان این برنامه قرار بگیرند... همچنین جناب عبادتی مطلبی را در این باب فرستاده اند که در ادامه به بصرتان می رسانم و همچنین چند نظر از سایر دوستان را که برای پست قبلی ارسال کرده بودند، بعد از فرمایشات استاد عبادتی، خواهید خواند...

مطلبی از جناب عبادتی...

سلام بر مهدی عزیز و همه دوستان که از فرط امتحان! رنگ رخشون ... شده! اما ترم جدید فرصت جدیدی برای تجدید انرژی و تجدید روحیه و تجدید قوا و تجدید فراش! و ... کلی تجدید دیگه...!!!ّّّ
خوب بالاخره غول امتحانات رو از پا در آوردین. ان شا’الله غول هوای نفس را (که معمولا" غول مرحله اول تا آخره) از پا دربیاریم. ان شا’الله که دوستان امتحاناتشون رو با موفقیت گذرونده باشند و نمرات و معدلهای بالا بگیرن و بزودی زود از پایان نامه ی دکتراشون دفاع فرهنگی کنند!!
دوستان عزیزم بر خودم لازم میدونم که از الطاف همیشگی شما نسبت به خودم تشکر کنم.من لایق اینهمه محبت شما عزیزان نیستم و اظهار لطف شما این کمترین رو خجلت زده و شرمنده میکنه... امیدوارم خداوند به من توفیق خدمتگذاری بیشتر بده و پیش دوستان بامحبتم رو سفیدم کنه.
مطلع شدیم که متاسفانه در ترم جدید توفیق همسفر بودن با بعضی از دوستان کلاس از ما سلب شده که امیدوارم در هر جا که هستند موفق و سربلند باشند.
و اما... باید بگم همیشه در ذهنم این سوال سنگینی می کرد که چه کسی و چرا گفته که ((جمع ضدین محال است؟)) و من همیشه به دنبال مصداقی برای نقض این بخش از منطق بودم!!!! که با حضور در این کلاس و مشاهده مصادیق بارز فرهنگی!! فهمیدم که ممکن است فرهنگ با منطق در تعارض باشد!! (البته من اصلا تحت تاثیر استاد داورپناه نیستم و این کاملا از مطالبم مشهوده نه؟!!!!)
نکات جالبی در این کلاس و علی الخصوص ساعات قبل از امتحان به چشم میخورد که با اشاره به آنها شما هم نتیجه ای رو می گیرد که من گرفتم!
به نظر شما در کنار اون همه استرس و اضطراب امتحانی خانمها جلالی و فرهادی و ترکاشوند و جوانی ... اون همه بیخیاااااالی! و خونسردی جواد علی قلی جمع ضدین نیست؟!!
حضور صبحگاهی (و حتی شبانگاهی) محمد نصیری و حاج آقای دولت آبادی و در مقابل تاخیر همیشگی و حتی سر امتحانی محمد طالبی ! جمع ضدین نیست؟!!
تشکیل حلقه اطاق فکر 9 نفره در وسط خیابون! و تنهایی درس خوندن بعضی از دوستان کنار دیوارهای جنبی دانشکده با اظهار لطف استاد اسماعیلی ( که فرمودند: اون کلاسیها درسخون ترند!!) نمونه جمع ضدین نیست؟!!

اظهار نظرهای عمیق و کارشناسانه ی مهدی محمودی و ایجاد اشکال جدی به کل درسهایی که شب امتحان خوندی توسط امیر رمضانی عزیز جلوی در کلاس 3دقیقه مونده به امتحان!!!و با استرس کامل میری سر جلسه!! و ایضا" مطالعات جدی و صبحگاهی دوستانی مثل رسو.. و خسر.. و خانم دکتر همتی در خودرو در مقابل دانشکده و از سویی نخونده ملا بودن جناب بامری عزیز و البته, در مقابل خانم فر... که معمولا" شب امتحان جزوه شون گم شده یا هیچی متوجه نشده و یه ریز به استادها دعا میکنن!!!, جمع ضدین نیست؟!!
توضیحات جدی و سنگین فرهنگی!! درویش فخرالملوک!! قبل از امتحان و در مقابل طنزهای بسیار جالب و خنده دار فرهنگی جناب گل آقای کلاس! (میرزا هیوا خان کیانی ملقب به طنازالدوله!!) و...
آیا به عقیده شما اینها همه از مصادیق نقض نظریه منطقی فوق نیست؟!!!
دوستان عزیز امیدوارم در ترم جدید ان شا’الله با انرژی مضاعف و توان بیشتر و البته همدلی و هماهنگی بیشتر در کلاسها حاضر بشیم و به عزیز دلمون آقای فقیهی مدد بدیم تا اساتید هم بتونن خودشون رو با ما هماهنگ کنند!!!!
همیشه شاد و فرهنگی باشید.

جناب عبادتی عزیز بلاغت و فصاحت از نگارش شما، فوران میزند...بسیار فیض بردیم...امیدوارم که در ترم جدید هم در کنار شما و سایر دوستان، اوقات فرهنگی خاطره انگیزی را سپری کنیم...

------------------------------------------------

مطلبی از برادران میرزاپور...

با سلام خدمت همه همكلاسي هاي محترم خصوصاً آقا مهدي گل كه در ترم گذشته از طريق همين وبلاگ كلي بما كمك كردن تا به جزوه برسيم. انشالله در ترم جديد هم اين رابطه كمافسابق برقرار باشد. مرسي.. لذا برادران ميرزاپور؛ ميلاد پر بركت ختمي مرتبت حضرت رسول اكرم (ص ) و روز 22 بهمن روز حماسه پرشور پيروزي انقلاب اسلامي را به همه عزيزان دانشجو خصوصاً دانشجويان محترم واحد تهران يك تبريك و تهنيت عرض مي نمائيم. هميشه خوش و خرم باشيد.خدانگهدارتان

برادران ارجمند از شما ممنونم، اگر قابل بوده باشیم، جز انجام وظیفه چیز دیگری نبوده، انشاا... خداوند توفیق خدمت به دوستان را بیش از پیش به ما عنایت فرماید...

------------------------------------------------

مطلبی از جناب بامری...

بنام حضرت دوست
خدمت آقامهدی گل و بزرگوارم و تمامی دوستان عزیز
اولا از مطالب زیبای دوستان لذت بردم انشالله که همیشه شاد وسلامت باشید .و خدا این روحیه را از مانگیره ف شاید عده ای فکر کنند که اعتماد به نفس کاذبه اما چاره ای نیست . ترس از کم شدن نمره هم فکر کنم بین همه دوستان مشترک باشه .

همیشه جمله زیبای برادرمون آقای عبادتی توذهنمه که می گفت :
ما همه سوار یک اتوبوسیم و همه با هم به مقصد می رسیم یکی جلوترنشسته
زودتر پیاده میشه ویکی عقب نشسته دیرتر اما همه با هم می رسیم
واقعا این جمله جای تحمل داره
آیا این طورنیست .

به هرحال نمره خوب یا بد این دوره تموم میشه اما در این دوره کوتاه چیزهای است که خیلی ارزشمنده و جاویدانند.

جناب بامری درست میفرمایید، به قولی این نیز بگذرد، به امید اینکه آخر کار نگیم خوش گذشت، بگیم خوش موند...

البته اون جمله آقای عبادتی را باید بدیم با طلا بنویسند...!

------------------------------------------------

مطلبی از خانم عادل...

تمام اینها که گفتید یادمون میاد .
وفکر کنم هنوز قصه های قشنگ مادربزرگ. گریه پشت سر پدر بزرگ . و تمام آن چیزهایی که بود و حالا دیگه نیست هم یادمون میاد

خانم عادل ابتدا بسیار خوشحالم که مجدد شما را در وبلاگ می بینم، دوم...بعضی از خاطرات در حالی که شیرن و دلچسبند، گاهی غمی پنهان را درون خود نهفته دارند...امیدوارم که بیشتر از اینکه غمگین شده باشید، شادمان گشته باشید...

یاد جمله ای افتادم...

نرسیده به بعضی خاطره ها، باید بنویسند:

آهسته بیاد آورید، خطر ریزش اشک...

------------------------------------------------

کلام آخر:

درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده از خود کاستن
سر نهادن بر سیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش ، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن....
فروغ فرخزاد

دوستانی از جنس حضور، دل هایی نزدیک از مسافت های دور...

دوستان عزیز، سلام...

الان که این پست را می نویسم مورخ دوشنبه 17/11/90 وساعت در حدود 5 بعد از ظهر می باشد...چقدر هوا سرد شده، آرزو میکنم توی این هوای سرد، دلاتون گرم باشه...

یک فنجان چای داغ میهمان باش،
کنار پنجره ی غبار گرفته،
وقت تنهایی،
نوش جانت،
چای رفاقت من، همیشه تازه دم است...

از تمامی دوستان عزیز که مثل همیشه با نظرات و سخنان مهربانانه خود این فضای سرد مجازی را گرم و پرانرژی می کنند، بسیار سپاسگزارم...گاها پیش آمده که دوستانی لطف کردن و در قسمت نظرات مطلبی را درج کرده اند اما نه در بخش نظرات و نه در بخش اصلی پست شاهد مطلب خود نبوده اند، ضمن عذر خواهی باید به این اطلاع دوستان برسانم اون دسته از نظراتی که در بخش نظرات قرار نمیگیرد، برای پست اصلی وبلاگ مد نظر است که هر چند وقت یکبار در پستی با عنوان دوستانی از جنس حضور به بصرتان می رسد، اما به لطف سرویس بلاگفا بعضی از این مطالب با تاخیر عجیبی به دست من می رسد یا ترتیب آن طوری است که در نظرات انتهایی و قدیمی قرار می گیرد و من به موقع متوجه درج آن ها نمی شوم و متاسفانه پیش آمده که مطالب دوستان به اصطلاح بیات می شود و انتشار آن دیگر فایده ای ندارد امیدوارم دیگر شاهد وقوع این دست از پیشامد ها نباشیم... در این پست در خدمت مطالب و نظرات ارسالی دوستان هستیم به ترتیب از قدیمی ترین به جدیدترین نظرات را مشاهده خواهید کرد، در ضمن از برادران محترم میرزا پور، آقای سینا نصیری، آقای هاشمی، آقای اسکندریان و سایر برادران و خواهرانی که همراه ما بودند و به بنده لطف داشتند، سپاسگزارم... راستی دوستان 89cm از مرزهای تهران فراتر رفته است! و دوستانی هم رشته پیدا کرده ایم که مایه مباهات است...آقای علی رضا شهابادی از بیرجند (خراسان جنوبی) یکی از این عزیزان است...

مطلبی از خانم بیدلی

با سلام وتشکر از زحمات شما برای بروز رسانی وبلاگ وممنون به خاطر شعرها و نوشته های ادبی

این شعر تقدیم به همه دوستان:

دیشب به یاد تو چشم در نگاهش تنیدم

وامروز به یاد دیشب به نگاه معصومانه ام خندیدم

من را ببخش که بی اجازه به عاشقی هایش رسیدم

من گمشده ام میان شهر عشق وعاطفه باتو

من با تمام خوبی هایت با بدی هایت جنگیدم


بی وفا به خود نیز بی وفایی می کندچون عشق واقعی وحق زندگی صادقانه وآرام را از خود می گیرد.

خانم بیدلی اولا از شما عذرخواهی می کنم بابت تاخیری که در ثبت نظرات شما که اتفاق افتاد و همچنین شرمنده اون یکی دوتا نظری از شما هستم که زمان درجش گذشت و چهره ما را بیش از پیش شطرنجی کرد! امیدوارم که دیگر همچین اتفاقی نیفتد...طبع شعر شما ستودنیست...امیدوارم شاهد موفقیت های ادبی شما در آینده ای نزدیک باشیم...البته گوشه ای از این موفقیت را در دانشگاه در مسابقه ای که به عنوان نفر برتر برگزیده شدید، به چشم خود دیدم و بسیار مفتخر گشتیم...در پناه خدا شاد باشید و سلامت

----------------------------------

مطلبی از خانم فرهادی

سلام آقاي فقيهي، واقعا دلم براي وبلاگ تنگ شده بود. من عادت كردم كه هرروز صبح يه سري به وبلاگ بزنم و وقتي مي بينم مطالب قديمي هست خيلي ناراحت مي شم و خدا رو شكر كه به لطف شما امروز كلي خاطره خوندم. واقعا دستتون درد نكنه.
من هم مانند شما موافق اين مسئله هستم كه آقاي عبادتي واقعا در كلاس ما خيلي زحمت مي كشند و سنگ همه رو به سينه مي زنند به نوبه خودم از طريق وبلاگ از ايشان تشكر مي كنم و از خدا مي خواهم كه در مقطع فوق ليسانس هم در خدمت دوستان باشند (خودم رو نمي گما دوستان درس خون رو مي گم.)
بعد از خوندن خاطرات به اين نتيجه مهم رسيدم كه بين دير اومدن شما به كلاس استاد داورپناه و حضور و غياب نكردن ايشان رابطه مستقيم است لطفا اين مسئله را در نظر بگيرد (بالاخره شما هم به نفع همه اين كار را مي كنيد ديگه!!!!!!!!!!) بعد هم يه سوالي براي من پيش اومده كه چرا اسم آقايون را كامل مي نويسيد ولي براي خانمها را خلاصه مي كنيد؟ واقعا تفاوتش براي من جاي سواله. لطفا به من هم بگيد.
در آخر از شما خيلي تشكر مي كنم كه اين وبلاگ رو هر چند دير ولي به روز در آورديد.

خانم فرهادی ممنون از همراهی همیشگی شما، ببخشید که درج مطلب شما و پاسخ آن کمی دیر شد، در رابطه با فرمایشتان در باب اختصار نام خانم ها، باید عرض کنم، یه جورایی خواسته خود این عزیزان بوده و من این اختصار را برای نام همه خانم ها تکرار می کنم تا شاهد مشکلات آتی نباشم...! امیدوارم شاهد حضور مستمر شما خواهر عزیز باشیم...

----------------------------------

دو مطلب از خانم کاظمیان

با سلام
بنده هم از شما و برادر گرامی اقای عبادتی بجهت زحمات بسیار کمال تشکر را دارم و دعا میکنم هر دو خوشبخت شوید...

----

با تشکر از زحمات شما در طول ترم آرزومندم ترم را با معدل 20 به پایان برسانید...

دراین رابطه برایتان فالی به حافظ زدم
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم سحر شود
موفق باشید...

خانم کاظمیان بسیار خوشحال شدیم از اینکه چند وقتی است که مستمر سعادت حضور شما در وبلاگ نصیب ما میشود، امیدوارم که این توفیق ادامه پیدا کند...پیروز باشید.

----------------------------------

دو مطلب از یکی همکلاسی های عزیز که وبلاگی با عنوان ( انصار مهدی اگه بخواد) را مدیریت می کنند.

سلام اخوی

حداقل نظرات ما رو هم در نظر بگیر...ما که همه جوره از شما و اون مرشد کامل میرزا قشنگ خان کمال تشکر رو بجا آوردیم...مطمئن باش فحش ببین ((فحش)) هم ندادیم.یه نگاه به متنی که نوشتی بنداز!!!!!

سلام

بابت جزوات هم ممنون .خيلي زحمت كشيدي.

اميدوارم بچه ها در ترم سوم هم موفق باشند.يا علي

دوست بسیار عزیز بر خود می بالیم که دوستانی فرهیخته چون شما، ما را قابل می دانند و به ما سر می زنند و با نظرات خود، ما را همراهی می کنند، کم سعادتی و اشکالات فنی، توفیق درج برخی از نظرات شما را از ما سلب کرد...اگر فحش هم نثار ما می کردین، ما به دیده منت می پذیرفتیم، از تذکرات بجای شما ممنونم...در پناه خدا شاد باشید و سربلند.

----------------------------------

دو مطلب و یک شعر از جناب بامری

میان عاشق و معشوق اگرباشد بیابانی
درخت ارغوان روید به جای هرمغیلانی
امید از بخت می دارم بقای عمرچندانی
کزابرلطف بازآید به خاک تشنه بارانی

سلام به همه دوستان .
مهدی عزیز ظاهرا چهارشنبه قراره که حادثه تلخ و ناگوار انتخاب واحد ترم دوم امیدوارم تکرارنشه - بنده که از الان نگران واکس کفش دوستانم ...!

سلام برادر بزرگوارم آقا مهدی گل
امیدوارم که نتیجه امتحانات زیاد موجب رنجش دوستان نشده باشد - بعضی از استادان ننمیدونم می خواستن ما از فضا براشون بنویسیم یا از انرزی هستهای - بخدا نمیدونم ...؟

جناب بامری سپاسگزارم از همراهی همیشگی و روزانه شما بردار عزیز...واقعا اساتید دروس تخصصی تا اینجا با این همه صحبت های امید بخش، نمرات مناسبی به بیشتر دوستان نداده اند، من خودم هم درس تغییرات و هم درس روش تحقیق را اعتراض دارم اما بیم کسر نمره، مرا مجاب به صرفه نظر از این کار کرد...امیدوارم سایر دوستان شرایط مشابهی نداشته باشند... درباب روز چهارشنبه منتظر هر گونه حادثه غیر منتظره هستیم!!! خدا بخیر بگذرونه...

----------------------------------

مطلبی از جناب کیانی

درود
خدمتتون عارضم که با توجه به نمرات اعلام شده و عدم رضایت دانشجویان از پایین بودن نمرات در این ترم ، و همچنین نگرانی دانشگاه از این افت تحصیلی ، بنده رو مامور تحقیق در این مورد نموده تا اصطلاحا" بیبینم از کجا آب می خوره !
باید عرض کنم با تمامی رویکردهای موجود در روش تحقیق و با نگاه به همه نظریه های فرهنگی کلاسیک و معاصر به نتایجی 2500 صفحه ای رسیدم که خلاصه و چکیدش میشه این چند عبارت " اساتید سوالهایی داده بودن که دانشجوها جوابشو بلد نبودن و دانشجو یان هم جواب هایی داده بودن که اساتید سوالهاشو بلد نبودن "

لازم به ذکر است یادم رفته بود تحقیقم رو SAVE کنم همش پرید.

جناب کیانی بالاخره چشمانمان در وبلاگ به جمال شما روشن شد، خوش اومدی برادر...طبع طنز نویسی شما بسیار ستودنی ست... واقعا از مطالب شما لذت می برم، همچنین از اس ام اس های طنز شما ممنونم که با موضوع سرفصل های هر درس میساختین و انصافا در طول شب های امتحان یار و یاورما بود...! خدایی همت بیدار ماندن چند امتحان را از شوق اس ام اس های شما دارم...البته این لطف شما شامل حال خیلی از دوستان دیگر هم شده و چون من قدردان طبع ظریف شما هستند، کاش فعالیت های خود را در وبلاگ بیشتر نمایید تا همه دوستان از این روحیه طنز نویسی بهرمند شوند...دلشاد باشید و سربلند.

جا داره که یکی از اس ام اس های جالب شما را که برای حواشی بعد از امتجان فرستاده بودید را با اجازتون، برای سایر دوستان به اشتراک بگزارم...

بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی پس از بازدید از سایت های ایران، علت باز نشدن سایت دانشگاهمان را تولید بمب خنده به خاطر نمرات پایین این ترم بچه ها اعلام کردند و اینکه اون صدای مشکوک، خنک کننده سانترفیوژ نبوده...از فن WC میباشد...!!!

----------------------------------

در پایان مطلبی به دستم رسید که خیلی از خاطرات دوران کودکی ما را زنده میکنه...البته خیلی بیشتر از اینها میشه به این مجموعه اضافه کرد، خیلی چیزها هم برای همه مشترک نیست، اما خوندنش خالی از لطف نیست...اگه دوست داشتین به این خاطره های مشترک، مطالب جدید اضافه کنید...

یادتون میاد ، تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم!

---------------

یادتون میاد ، شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت ۱۲ سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

---------------

یادتون میاد ، قبل از شروع برنامه یه مجری میومد اولش شعر می خوند بعد هم برنامه ها رو پشت سر هم اعلام می کرد…آخرشم می گفت شما رو به دیدن برنامه ی فلان دعوت می کنم.

---------------

یادتون میاد ، تو نیمکت ها باید سه نفری می نشستیم بعد موقع امتحان نفر وسطی باید میرفت زیر میز.

---------------

یادتون میاد ، سرمونو می گرفتیم جلوی پنکه می گفتیم : آ آ آ آ آ آآآآآ

---------------

یادتون میاد ، ولی نوک مداد قرمزای سوسمار نشانُ که زبون میزدی خوش رنگ تر میشد.

---------------

یادتون میاد ، تو فیلم سازدهنی مرده با دوچرخه توکوچه ها دور میزدو میخوند : دِریااااااا موجه کا کا.. دِریا موجه.

---------------

یادتون میاد ، کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد ، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد.

---------------

یادتون میاد ، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون ، تو کتاب تعلیمات اجتماعی !

---------------

یادتون میاد موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میذاشتیم رو میز که تقلب نکنیم.

---------------

یادتون میاد ، سریال آیینه ، دو قسمتی بود اول زن و شوهر ها بد بودند و خیلی دعوا میکردند بعد قسمت دوم : زندگی شیرین می شود بود و همه قربون صدقه هم می رفتند. یه قسمتی بود که زن و شوهر ازدواج کرده بودند همه براشون ساعت دیواری آورده بودند. بعد قسمت زندگی شیرین میشود جواد خدایاری و مهین شهابی برای زوج جوان چایی و قند و شکر بردند همه از حسن سلیقه این دو نفر انگشت به دهان موندند و ما باید نتیجه میگرفتیم که چایی بهترین هدیه عروسی می تونه باشه.

---------------

یادتون میاد ؛ جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو ، فرداش همه تو مدرسه جوگیر بودیم.

---------------

یادتون میاد ، پیک نوروزی که شب عید میدادن دستمون حالمونو تا روز آخر عید میگرفتن !

---------------

یادتون میاد ، اون قایق ها رو که توش نفت میریختیم و با یه تیکه پنبه براش فتیله درست میکردیم و بعد روشنش میکردیم و میگذاشتیمش تو حوض. بعدش هم پت پت صدا میکرد و حرکت میکرد و ما هم کلی کیف میکردیم..!!!

---------------

یادتون میاد ، شیشه های همه خونه ها چسب ضربدری داشت.

---------------

یادتون میاد ، زنگ آخر که می شد کیف و کوله رو مینداختیم رو دوشمون و منتظر بودیم زنگ بخوره تا اولین نفری باشیم که از کلاس میدوه بیرون .

---------------

یادتون میاد ، یک مدت از این مداد تراش رو میزی ها مد شده بود هرکی از اونا داشت خیلی با کلاس بود.

---------------

یادتون میاد ، دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

---------------

یادتون میاد ، ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم : زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

---------------

یادتون میاد ، که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود ، کانال یک و کانال دو !

---------------

یادتون میاد ، پاک کن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم ، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

---------------

یادتون میاد ، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

---------------

یادتون میاد ، آن مان نماران ، تو تو اسکاچی ، آنی مانی کَ. لا. چی !

---------------

یادتون میاد ، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون ، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

---------------

یادتون میاد ، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

---------------

یادتون میاد ، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم ، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم : یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

---------------

یادتون میاد ، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم ، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

---------------

یادتون میاد ، انگشتر فیروزه ، خدا کنه بسوزه !

---------------

یادتون میاد ، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

---------------

یادتون میاد ، دبستان که بودیم ، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش ، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

---------------

یادتون میاد ، گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه . کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده ، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده ، میره و برمیگرده ... شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده ... شعر میخونه ، میخنده !

---------------

یادتون میاد ، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !

---------------

یادتون میاد ، بچه که بودیم می خواستیم بریم حموم باید یک ساعت قبل بخاری تو حموم روشن میکردیم.

---------------

یادتون میاد ، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن!

---------------

یادتون میاد ، اونجا که الان برج میلاد ساختن، جمعه ها موتورهای کراس میومدن تمرین و نمایش. عشقمون این بود که بریم اونا رو ببینیم. راستی چی شدن اینا

---------------

یادتون میاد ، چرخ فلکی که چرخو فلکش رو میاورد ۴ تا جا بیشتر نداشت و با دست میچرخوندش.

---------------

یادتون میاد ، … تا پلیس میدیدم صدای ضبط ماشین رو کم میکردیم!

---------------

یادتون میاد ، که چه حالی ازت گرفته می شد وقتی تعطیلات عید داشت تموم می شد و یادت می آمد پیک نوروزیت را با اون همه تکالیفی که معلمت بهت داده رو هنوز انجام ندادی واقعا که هنوزم وقتی یادم می یاد گریم می گیره.

---------------

یادتون میاد ، انگشتامونو تو هم کلید میکردیم یکیشونو قایم میکردیم اینو میخوندیم: بر پاااا….بر جاااا…. کی غایبه؟ مرجاااان…دروغ نگو من اینجااام…

---------------

یادتون میاد ، چقدر زجر آور بود شنیدن آهنگ " مدرسه ها وا شده " اونم صبح اول مهر.

---------------

یادتون میاد ، توی سریال در پناه تو وقتی بابای مریم سیلی آبداری زد به رامین چقدر خوشحال شدیم!

---------------

یادتون میاد ، بازی اسم فامیل. میوه:ریواس. غذا:ریواس پلو…..!

---------------

یادتون میاد ، دبستان که بودیم معلم بهداشت یه ساعتایی می اومد با مدادامون لای موهامونو نگاه می کرد.

---------------

یادتون میاد ، این آواز مُد شده بود پسرا تو کوچه میخوندن: آآآآآی نسیم سحری صبر کن، مارا با خود ببر از کوچه ها ، آآآی …

---------------

یادتون میاد ، مراد برقی عاشق محبوبه بود ، وقتی سریال مراد برقی شروع میشد پرنده تو خیابونها پر نمی‌زد.

---------------

کلام آخر:

برف نو! برف نو! سلام، سلام

بنشین، خوش نشسته ای بر بام

پاکی آوردی ای امید سپید

همه آلودگی ست این ایام...

ترم سوم در راه است...

دوستان ترم سومی، سلام...!

الان که این پست را می نویسم شنبه مورخ 15 /11/90 و ساعت در حدود 9 شب می باشد.خوب دوستان اینم از امتحانات...بالاخره تموم شد!!! چطور بود؟ امیدوارم که نتیجه زحماتتون رو ببینید و همگی با نمره عالی قبول بشین...

مدتی بود خاطرات کلاس رو تقدیمتان نکرده بودم و اول از همه دل خودم برای این خاطرات تنگ شده، حالا که امتحانات تموم شده، فرصت خوبیه تا خاطرات جلسات آخر ترم دوم را مروری بکنیم... از اونجایی که در این جلسات آخر، اتفاقات چندان خاصی نیفتاد و اکثرا هم حول محور جزوه گرفتن از دوستان و سوال گرفتن از اساتید گذشت، با نگاهی اجمالی از آن می گذریم، البته چاره ای نداریم چون حافظه بیش از این یاری نمی کنه! همانطور که عرض کردم این روزهای آخر، بیشتر مشغول تکمیل جزوات و امتحان روش های مختلف برای متقاعد کردن اساتید برای ارائه نمونه سوالات بودیم...! وبی شک قهرمان این روزهای آخر ترم 2 در دانشگاه، کسی نیست جز جناب آقای عبادتی یا همان درویش خودمان...! انشاا... خدا به ایشان طول عمر دهد...خدایی خیلی زحمت کشید تا از تک تک اساتید شده سرفصلی، سوالی، قول نمره کلاسی و ... بگیره...خیلی از این اقدامات و تلاش های صادقانه ایشان، از نظر دوستان پوشیده ماند، اما انصافا خیلی تلاش کردند...

برمیگردیم به خاطرات، برای نظم دهی بیشتر، خاطرات چند جلسه آخر هر کلاس را باهم و به همراه حواشی امتحانش به بصرتان می رسانم...از کلاس زبان که اتفاقا امتحان آن آخرین غولی بود که به پیکار آن رفتیم، شروع می کنیم...شاخص ترین اتفاق این چند جلسه آخر کلاس زبان، پیرامون ریش و سیبیل جناب درویش گذشت...!!! یادتان که نرفته؟ عبارت معروف زیرسیبیلتیم ، که به همت این حقیر و تلفظ خود درویش، بوجود آمد! یادش بخیر، چقدر خندیدیم...! انصافا جای دوستانی که در این قسمت کلاس در نزدیکی جناب عبادتی نبودند خالی...کلیه هام داشت منفجر می شد! اگر اشاره ویژه ای به دوستان دیگری که در اطراف من بودند داشته باشم، خالی از لطف نیست...! اسم نمی برم اما حدس آن آسان است، در هنگامی که استاد فرمان قرائت را برای این عزیزان صادر می کردند، این بنده های خدا که در تلفظ مشکل داشتند، بعد از روخوانی آهسته آن توسط من یا دیگر دوستان یاری رسان، آهنگ آن تلفظ را ادا می کردند و جالب اینجاست که معمولا استاد و سایر دوستان متوجه نمی شدند و این نامشخص بودن تلفظ را به حساب لهجه آن ها یا تسلط بالای آنها در قرائت سریع جملات می گذاشتند...!!! خلاصه ما هر جلسه با تلفظ های بسیار نافذی روبرو بودیم! یکی از این اتفاقات زمانی لو رفت که این عزیز کنار دستی من جمله ای را که من در خطاب به خودش گفته بودم، به همراه ترجمه با صدای بلند تکرار کرد...!!!...چقدر خندیدیم...! یادش بخیر... استاد محترم که این چند جلسه آخر، رویکردی مهربانانه را در پیش گرفته بودند با ارائه نمونه سوالات امتحانی و تعیین جلسه آخر (خارج از تایم کلاس) برای تمرین و رفع اشکال، انصافا پایانی شایسته و دلچسب را برای بچه های کلاس رغم زدند و سرانجام با امتحان آسانی که برگزار کردند خاطرات این کلاس را به خوشی در اذهان دوستان ماندگار کردند...از طرف خودم و سایر دوستان، از ایشان تشکری ویژه دارم، دوستانی که جلسه آخر را که برای رفع اشکال و تمرین در نظر گرفته شده بود از دست دادند، بدانند که در فضایی بسیار دوستانه و با چینش جدید صندلی های کلاس به صورت دایره وار در خدمت استاد بودیم و بسیارخوش گذشت...! امتحان که اشاره ای کردم، خیلی جالب بود اما متسفانه شاهد چند نکته غیر اخلاقی در این امتحان بودیم که بسیار ناراحت کننده بود، دوستان، حتما مستحضرهستید امکان این پیش آمد همیشه هست که تعدادی از دوستان دیر به جلسه امتحانی برسند و قانونا تا زمانی که کسی از حاضرین جلسه، برگه امتحانی خود را تحویل نداده، هنوز فرصت و شانس برای این بنده های خدا هست که خود را به جلسه برسانند، این اتفاق برای همه ممکن است پیش آید وکسی بطور قطع و یقین نمی تواند بگوید که من دچار این شرایط نخواهم شد، هیچ چیز بد تر از این نیست که امتحان شروع شود و در کلاس تعدادی صندلی خالی ببینم، نمیخوام بگم که من خیلی خوب و دلسوزم اما واقعا من و خیلی از دوستان دیگر واقعا تا زمانی که این صندلی های پر نشود، تمرکز لازم را برای امتحان پیدا نمی کنیم، حالا فرض کنید که علارقم خواهش مراقب (که آقای شیرمحمدی بود)، مبتنی بر اینکه چند تا صندلی در کلاس ها خالیست و دوستان زرنگ که نوشتن برگه خود را به پایان رسانیده اند، کمی صبر کنند تا این شانس از تعدادی از همکلاسی هایتان گرفته نشود، چند نفری که میشود نامشان را حدس زد، جلسه را در همان 10 دقیقه اول ترک کنند...، واقعا آدم چگونه به این سطح از طرز تفکر می رسد؟؟؟ مرز های انسانیت و اخلاق کجاست؟ مثلا ما صاحب نظران فرهنگی آینده ایم، با این سطح فکر...خدا به داد برسد...نکته بعدی در عین خنده دار بودن، بسیار دردناکه، به چشم خودم دیده ام که دوستانی که سعی در حضور در کورس رقابت های معدلی را دارند، از کسب نمرات بالای سایر دوستان طوری غمگین میشوند که واقعا آدم افسوس می خورد، کما این که در ترم قبل بنده شاهد مکالمه ای از یکی از دوستان با استادی بودم که میگفت حالا که من 20 شدم، چرا فلانی که غیبت داشت و... هم 20 شده؟ استاد حق من ضایع شده و از این حرفا...، تا جایی که استاد را مجاب به کسر نمره از اون بنده خدا کرده...این داستان به صورت دراماتیک برای من و چند نفری از دوستان اتفاق افتاد و با کسر نمره مواجه شدیم...! به همین راحتی...، من سنگ خودم را به سینه نمیزنم و بعد از گذشت 1 ترم، تازه آن را بازگو می کنم چون با تکرار این دست از اقدامات و حرفا، داغ دل آدم تازه میشه...البته نه داغ نمره کسر شده یا حق ضایع شده، داغ انسایت فراموش شده...یا سر همین جلسه آخر امتحان، عده ای از دوستان زرنگ و درسخوان و از دماغ فیل افتاده به سطح آسان امتحان شکایت داشتند!!! چرا؟؟ چون ممکن است افراد بیشتری نمره بالا بگیرند... پس تکلیف این همه درس خوندن و زرنگی آن ها چه میشود...!!!؟ البته درست است که هرکس به اندازه زحمتی که می کشد باید انتظار نمره داشته باشد اما به این شکل...؟ دیگه چه گویم که عده ای از این عزیزان با لو دادن و گزارش تقلب های موردی سایر دوستان سعی در احقاق حق خود را دارند...! تقلب به هیچ عنوان قابل قبول و تایید نیست اما این کار را توجیه می کند؟ توجه داشته باشید با این حرف ها قصد توهین به همه دوستان درس خوان را ندارم شما خودتان می دانید که روی سخنم با چه کسانی است و سایر عزیزان در این گروه قرار نمیگیرند... ببخشید که فضای سخنم کمی تند شد، اما بعضی حرف ها باید زده میشد...انشاا... در پست های بعدی به خاطرات سایر امتحانات و جلسات آخر دروسشان می رسیم...به امید موفقیت همه عزیزان در امتحانات...یا علی...

کلام آخر:

یادمان باشد اگرچه دور گشته ایم زهم، از صدای نفس خاطره هاست که این چنین دل گرمیم...

 

بفرمایید جزوه...!

 

سلامی گرم به گرمی دل های گرمتون...

الان که این پست را می نویسم مورخ 1/11/90 و ساعت در حدود 8 شب می باشد، قول داده بودم که پنجشنبه تا آخر وقت تمامی جزوات را در بخش دانلود قرار بدهم، این کار رو کردم ولی نمیدونم چرا تقریبا همه دوستان اعلام کرده اند که چنین اتفاقی نیفتاده، جان خودم نمی پیچونما...!!! پنجشنبه طرفای ساعت 10:30 شب بود که اسکن و pdf  کردن جزوات به پایان رسید و من طبق روال همیشه در سایت فورشیر آپلود کردم، بعد لینک ها را در بخش دانلود قرار دادم، نمیدونم چرا این بروز رسانی درست اتفاق نیفتاده و اعمال نشده، قسمت این بوده که ما رو شرمنده  دوستان بکنه، البته شرمندگی بخوره تو سرش! بنده را در نظر دوستان بد قول و دروغگو جلوه داده...! تنها چیزی که به فکرم میرسه این که به دوستان عرض کنم اگر تاریخ ساخت فایل ها را مشاهده کنید، متوجه میشوید در همون پنجشنبه تولید و درست شده است! همچنین من طی یکی دوساعت گذشته جایی سر کلاس بودم و بعد از کلاس وقتی گوشیم رو دیدم، با شماره های ناشناس زیادی تماس بی پاسخ داشتم!!! حتما دوستان عصبی بودند دیگه...! خلاصه من بی تقصیرم، راستش رو بگین چقدر فوحش دادین! با با این حال وظیفه خودم می دونم که با ذکر نام مخصوصا از برادران محترم میرزاپور و جناب هاشمی و سایر دوستان عذر بخواهم، همچنین از جناب عبادتی که پیگیر جزوات برای دوستان هستند...به امید خدا در بخش دانلود می توانید از جزوات که همگی متعلق به جناب محمودی هست استفاده کنید، جا داره که از جناب محمودی هم تشکر ویژه ای داشته باشم و نکته ای را متذکر شوم، هیچ استادی هیچ جزوه ای را تایید نکرده اما از جزوه ایشان به دلیل اینکه شاخص تر بود استفاده کرده ایم. در پناه خدا دل شاد باشید و سلامت...

کلام آخر:

لحظه ها را درياب
چشم
فردا كور است
نه چراغيست در آن پايان
هر چه از دور نمايانست
شايد آن نقطه نوراني
چشم گرگان بيابانست ...
فروغ فرخزاد