سلام خدمت عزیزان همیشه در صحنه...!
الآن که این پست را می نویسم دوشنبه مورخ 20/4/90 وساعت در حدود 11 صبح می باشد.
متاسفانه یک خبر ناگوار رو دیروز شنیدیم که از دو جهت بسیار اندوهگین شدیم، گویا مادر همسر جناب آقای بامری به رحمت خدا رفتند که جا داره از طرف خودم و سایر دوستان همکلاسی به این برادر بزرگوار و خانواده محترمشان از صمیم قلب تسلیت عرض کنم، جدا ضایعه تاسف باریه و امیدوارم خدا به بازماندگان آن مرحوم صبر عنایت فرماید... جهت آمرزش این تازه گذشته و همه رفتگانتان فاتحه ای قرائت بفرمایید...یک نکته ناراحت کننده دیگه هم حادث شد که بسیار متاسف شدیم، جناب بامری (که زحمت کشیده بودند و پاسخ تشریحی سوالات درس جامعه شناسی رو آماده کرده بودند،) به خاطر این اتفاق ناگوار به امتحان جامعه شناسی نرسیدند... برای ایشان آرزوی سلامتی و کامیابی می کنیم.
امیدوارم که دوستان تا این جای امتحانات را به خوبی پشت سر گذاشته باشند و این 2 امتحان آینده را هم به خوبی برگزار کنند. نکته ای در باب کاریکاتور جناب درویش، باید عرض کنم، قطعا ما قصد توهین یا اهانت به این مرد شریف را نداریم، جهت مذاح و خنده چیزهای اضافه و الکی را هم می نویسیم و می کشیم، که در صفات متعالی جناب عبادتی نیست، مثلا داستان پیرهن روی شلوار یا حاشیه امنیت، شاید ابهام ریا کار بودن رو ایجاد کنه، ولی همه می دانیم که این صفت تا چه حد از ایشان دور است، مصداق حرف من این جمله است که آن چیز که عیان هست، چه حاجت به بیان است... امیدوارم که دوستان خدایی نکرده سوء تبیری از مطالب و تصاویر نداشته باشن، البته خدا رو شکر دو نفری که راجع به این کاریکاتور نظر داده بودند، دقیقا متوجه این نکته شده بودند و قطعا سایر دوستان هم به همین نتیجه خواهند رسید. البته درویش ما بزرگوار تر از این حرفاست که از این چیز ها خرده ای به دل بگیره، جالبه بدونین که من چندین بار به ایشان عرض کردم که اجازه بدهید قبل از همه، خودتان کارکاتور را ببینید و اگر نکته اصلاحی لازم داره بفرمایید، ولی ایشان نپزیرفتند... خلاصه خوب همکلاسیی داریما...قدرش رو بدونین...
یک چند وقتیه به خاطر امتحانات فرصت نشد مطالب و نظرات دوستان را مرتب کنم و در وبلاگ قرار بدم، عذر می خواهم، در ضمن همانطور که حتما می دانید 3 تا فضول باشی داریم که شماره 3 از همه شیطنتش بیشتره و اهل کل کل، یه نظر برای من فرستاده بود و کلی هم شاخ و شونه کشیده بود که من اشتباها پاک کردم...! خدایی اشتباهی بودا... توی نظرش گفته بود که هم رشته ماست، ولی باهامون همکلاسی نسیت، احتمالا تو دانشگاه ما هم نباشه، دنبال جزوه بوده که با وبلاگ ما آشنا شده، خلاصه مثل اینکه می خواد باهامون بازی کنه...همین جا عنوان می کنم که بچرخ تا بچرخی...! ما اینجا تنها نیستیم (اصلا هیچ کس تنها نیست...!) با بچه های وبلاگ، خدمتت می رسیم...!
در ادامه نظرات را به ترتیب از قدیمی ترین تا جدید ترین به بصرتان می رسانم:
مطلبی از جناب بامری
بنام خدا
اولا به خاطر چند اشتباه تایپی که داشتم از همه دوستانی که مطالب بنده را خوندن پوزش می خوام .
و اما بعد.. : مهدی جان الان که دوستان به وبلاگ سر می زنند بازهم فراموشخانه است ؟
من تمام مطالب وبلاگ رو مطالعه کردم و لذت بردم از تمام دوستان خوب ممنونم و آرزوی دارم همیشه موفق و پیروز باشید.
جناب عبادتی دوست داشتنی از شما بابت زحماتی که متقبل شدی بی نهایت ممنون و سپاسگذارم.
=============
مطلبی از جناب طالبی
سلام
اینکه برنظرات خودمون نظر بدیم دیگه واقعا نوبره
من برای همه در امتحانات باقیمانده آرزوی موفقیت می کنم
اگه آمار قبول شم همه رو بستنی میدم
باور کنید... راستی یادم رفته بود
فشم خوش گذشت
ما هم دل داریما...
درمورد قول امتحانات هم نظر سنجي نميخواد
غول امتحانات آمار بود
كه البته با مساعدت استاد ماجرا به خير و خوشي تموم شد
البته من واقعا از عرق جبين و داشته هاي خودم استفاده كردم
و تنها استاد 9 نمره به من كمك كرد تا من 10 بگيرم
نكته ديگر اينكه سر آمار اولين كسي كه برگه اش رو داد پژمان كريمي بود
من اونجا فكر كردم اين پسر چقدر آمارش خوبه ، نگو حرفي براي گفتن نداشته و سريع رفته به اداره اش برسه ...!
=============
مطلبی از جناب عبادتی درباره کاربرد های فن آوری نانو در امتحانات...!
سلام
از دست اساتید و امتحاناتشون بقدر کافی چشمامون درد میکنه لطف کن شما درد رو مضاعفش نکن. خط این پست وبلاگ رو باید با ذره بین ببینیم!!
(آآی ی چشمم!)
خودمونیم این همفکری های قبل و بعد از جلسه امتحان توی قبولی دوستان و صد البته یادگیری و کسب تجربه (در باب نحوه تبادل اطلاعات!!!!) خیلی موثره ولی اون چیزی که نمره قبولی بهتری رو نصیب دوستان میکنه همفکری های حین جلسه است!(مفهومه؟!)
من غیر از مطالب درسی (که البته فرعیات علم آموزیه و اصلیاتش کسب تجربه و مهارتهای زندگیه!!)مهارت های بسیار مهم و قابل توجهی از دوستان در نحوه و چگونگی ثبت مطالب درسی برای یادآوری در جلسه امتحان (فارسیش میشه همون ت... خودمون!)کسب کردم و دیدم حرفای قدیمی ها رو باید با آب طلا نوشت که میگن: هر سری یه عقلی داره (اگر هم نداره یکاریش میکنه!!)(دومیش خاص ایام امتحان و از کلمات قصار مولانا فخرالدین عبادتی!بود) البته خودم هم از این تجربیات بی بهره نیستم، اما خداییش شیطان رجیم هم گاهی در کار ما موجودات دوپایی بنام دانشجو حیرون میشه ها. برای درک بهتر مطالب به دوستان توصیه میکنم قبل از امتحان حقوق اندکی با هم در این باب مذاکره کنند و کمی دست خودشون رو ، رو کنند تا ببیند سایرین چه راهکارهای بیدردسر تر و مناسبتری ارائه میکنند! این وسط من دلم بحال اون بیچاره مسئول آزمون میسوزه که با شور و اشتیاق و عجله ای میاد توی کلاس تا مچ متقلبین(که الحمدلله ما در کلاسمون نداریم وهمشون صبحی اند!!) رو بگیره اما پس از اندکی تامل میبینه همه سرشون روی ورق خودشون(تاکید میکنم: ورق خودشون!!)است و مشغول نوشتن همون مطالبی هستند که از ذهن مبارکشون! (قبلا") روی اوراق کوچکتری نوشتند. بنده خدا با هزار امید و آرزو میاد اما تا پایان جلسه فقط یه نفر آدم ناشی گیرش میاد.... دلسوزی هم داره دیگه، چون اون بنده خدا هم باید یجوری امورات زندگیش بچرخه دیگه، ولی کارش ازین اولاد آدم! کساده....بیچاره مراقبا هم میبینن اگر بخوان بگیرن باید کلاسو خالی کنند، لذا فقط نظاره گر ایام شیرین زندگی مدیران بعدی فرهنگی جامعه میشن و حتی بعضیهاشون به شوق اینکه تا حالا یه مدیرو از نزدیک ندیدن شاید بخوان با ماها عکس یادگاری هم بگیرند!
یاد یه شعر افتادم که گفتنش خالی از لطف نیست. فرموده باشد:
((گر حکم شود که مست گیرند-- در شهر هر آنچه هست گیرند))
البته ما الحمدلله تو کلاسمون متقلب مست نداریما، یوقت سو’ تفاوت نشه!!
بهر حال،به امید قبولی همه دوستان در آزمونهای سخت و دشوار در همه مراحل زندگیشون.
خیلی حرف زدم دیگه بسه،شب بخیر!! بیاد آزمون ارتباط تصویر یه افکت کم داشت که شما تصویریش کنید! ((گنجشک لالا ،،سنجاب لالا...،،))
مطلبی از جناب عبادتی درباره کاریکاتور درویش...!
جالب بود. خسته نباشید،استفاده کردیم برادر!!
ولی خداییش ذوق هنریت خیلی خوبه ادامه بده ، فقط سرعت به روز گردانیش رو زیاد کن میخام ببینم آخر سریال چی میشه!
نکنه میخای منو کدخدای هچل آباد کنی؟ از الان بگم من هم وقتشو ندارم هم میخام ادامه تحصیل بدم!! برای همینم به کدخدایی هچل آباد اصلا" فکر نمیکنم!
ها؟ چی؟ نه ! آخه...! ...خوب باشه، ...حالا که خیلی اصرار میکنید ، من متعلق به همه ی شما هستم! فقط یکم وقت بدین برنامه های اجراییم رو تدوین کنم بعد واسه همهتون پیامکش میکنم! من اومدم یه هچل آباد دیگه درست کنم... من میخام شما رو از توی هچل آباد ببرم به مچل آباد علیا...!! از اینکه به من (کدخدا فخرالدین محمد درویش هچل آبادی سفلی ) رای دادین ممنونم....! دوستتون دارم....!مطلبی از فضول باشی 1...! در باب کاریکاتور درویش!
=============
مطلبی از فضول باشی1 ...! در باب کاریکاتور درویش!
بی وجدان ! این درویش محبوب بخت برگشته این شکلیه؟!!
ما که تا حالا تسبیح دستش ندیدیم، پیراهن با کت فرق میکنه، تازه این درویش بیچاره نیازی به حاشیه امنیتی نداره.
=============
مطلبی از فضول باشی3 ...! در باب کاریکاتور درویش! و فن آوری نانو...!
سلام
گفته بودیم هرجا لازم باشه غلط میگیریم، داداشم زهد رو با( ز ) می نویسن نه با ( ذ )! غلط محتوایی رو داشتی؟! بعد هم این بیچاره زلف پر پیچ وخم واسه دلبری میخاد چیکار؟ ذاتا" دلبره!! کاش منم باهاش همکلاسی بودم که از نزدیک ببینمش باید آدم جالبی باشه!!
حالا راستی راستی درویشه ؟یا یا فامیلیش درویشه؟ یا شما بهش میگید درویش؟
------------
مطلب بعدی اینکه این فناوری نانو هم عجب کاربردهایی داره ها؟! من فکر می کردم فقط میشه باهاش آپولو هوا کرد!! نگو توی امتحانم میشه باهاش قبول شد!
پس همه با هم شعار این هفته رو سر میدیم: انرژی نانویی حق مسلم ماست!!
=============
مطلبی از خانم راستین
خیلی جالب بود دستتون درد نکنه اما دو قسمت آن فکر کنم شامل حال این بنده خدا نمیشه
1 - ریش
2 - پیراهن روی شلوار
بهرحال ایده جالبی بود
=============
جناب بامری، ضمن عرض تسلیت مجدد، اشتباه تایپی که پیش میاد، خیلی حساس نشو...لقب وبلاگ، فراموشخانه شده دیگه...کاریش نمی شه کرد، اینجا همه لقب دار می شن، مثل درویش و میرزا بنویس و...مواظب خودت باش...!
جناب طالبی، اینجا همه چی نوبره... تازه کجاش رو دیدی...؟! مثل اینکه فقط خودم و خودت راجع به غول امتحانات نظر دادیم که با رای دونفر که میشه اکثریت! غول امتحانات رو آمار اعلام می کنم، نکته بعدی فرحزاد بود نه فشم، طالبی جان دلبندم...! جای شما و سایر دوستان واقعا خالی، انشاءالله حتما در یک برنامه دست جمعی در محضر سایر دوستان خواهیم بود، راستی خوبه که از داشته های خودت استفاده کردی، خدایی دم استاد گرم که کسی رو ننداخت...!
جناب عبادتی، این استعداد ایرانی های چه ها که نمی کنه...! فقط بعضی ها که لو می رن آدم دلش کباب می خواد...! بابت کاریکاتور هم، مجدد ممنون که ما رو قابل می دانید، در ضمن شما همه کاره هچل آبادی قربان... در ادامه بیشتر خواهید دید.
جناب فضول باشی1 کاریکاتورش دانشجویی دیگه... حساس نشو... در ضمن می دونم که طراحیم ضعیفه ولی منظور من کت نبود عزیزم، همون پیرهن بود و پیرهن هم کیشده بودم و هم نوشته بودم! (مدل پیرهنه اینجوری بودا)
جناب فضول باشی3 جدا اشتباهی اون نظرت رو پاک کردما، فکر نکنی سانسور شد، اگه می تونی دوباره بفرست که بچه ها هم فیض ببرن، راجع غلط املایی که تذکر دادی ممنونم، ولی توی هچل آباد زهد را اون جوری می نویسن...! (کم که نمیارم...!!!) در ضمن واقعا سعادت می خواد با درویش کلاس ما همکلاسی باشی، دلت بسوزه...! در مورد فن آور نانو، هم یعنی تاحالا با کاربرداش آشنا نشده بودی؟ مگه دانشجو نیستی؟ نگو که تقلب به صورت نانو ندیده بودی تاحالا...!
خانم راستین، حضورتان را خیرمقدم عرض می کنم، در مورد نظرتون هم کاملا موافقم، همانظور که در اول پست عرض کردم، این نکات اضافه جهت مذاحه...
کلام آخر:
هر لحظه را چنان سپری کن گوئی که آخرین لحظه است.. و کسی چه میداند شاید که آخرین لحظه باشد...